داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت

298
داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت

داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت

داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت
داستان سرایی از زمان های دور مورد توجه اقوام ایرانی بوده و اغلب برای انتقال مفاهیم و ارزش های اخلاقی به نسل جدید و سرگرم کردن آنها مورد استفاده قرار میگرفت . در این بخش از مجله اینترنتی بیر کلیک قصد داریم داستان کوتاهی از خویشتن شناسی را برای شما همراهان عزیز بازگو نمائیم پس با ما همراه باشید .

داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت
داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت

روزگاری پادشاهی ثروتمند بود که چهار همسر داشت . او همسر چهارم خود را بسیار دوست می داشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرایی می کرد . این همسر از هرچیزی بهترین را داشت . پادشاه همچنین همسر سوم خود را هم بسیار دوست می داشت و او را کنار خود قرار می داد . اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نماید! . پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت و همه ی اسرار خود را با او در میان می گذاشت و او محرم اسرار شاه بود و همیشه با او مهربان و صبور و شکیبا بود . هرگاه پادشاه با مشکلی مواجه می شد به او توسل می کرد تا مشکلش را رفع کند .

داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت
داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت

همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ تاج و تخت پادشاه او را یاری می کرد . اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت و برعکس او به شدت به پادشاه علاقه داشت ولی شاه به سختی به او توجه می کرد .

روزی از روزها شاه مریض شد و دانست که فاصله زیادی تا مرگ ندارد . ابتدا سراغ همسر چهارم که خیلی او را دوست می داشت رفت و گفت : من بهترین جامه ها را به تو پوشانیدم و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام . اکنون که دارم می میرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد؟ همسر چهارم پادشاه گفت : نه . به هیچ وجه . و از انجا خارج شد . این پاسخ مانند شمشیر تیزی بر قلب پادشاه فرود آمد . پادشاه رو به همسر سوم کرد و گفت : من در تمام عمر تو را دوست داشته ام . حالا که در انتظار مرگم آیا مرا همراهی می کنی ؟ گفت : نه ! هرگز . زندگی بسیار زیباست و اگر تو بمیری من دوباره ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت خواهم برد!

داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت
داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت

پادشاه نا امید به سراغ همسر دوم خود رفت و به او گفت : من همیشه در مشکلاتم از تو کمک خواسته ام و تو مرا یاری کرده ای . حال که در انتظار مرگم آیا مرا همراهی می کنی ؟ همسر دوم پاسخ داد : متاسفم . من در این مورد نمی توانم کمکی به تو بکنم  . فقط می توانم در بهترین حالت تو را در داخل قبرت بگذارم . این پاسخ همانند غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد . ناگهان صدایی از دور او را فراخواند و گفت : من با تو خواهم بود هرکجا که قصد رفتن نمایی .  شاه نگاهی کرد و همسر اول خود را دید . از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود . شاه با صدایی بسیار اندوهناک و با شرمساری گفت : من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل می آوردم . من در حق تو قصور کردم …

در حقیقت همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم !

بله درست است همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم : همسر چهارم : همان جسم ماست. مهم نیست که چقدر سعی و تلاش برای آراستگی و مرفه بودن آن کرده ایم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد .

داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت
داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت

همسر سوم : دارائیها و موقعیت و سرمایه ماست . وقتی ما بمیریم آنها نصیب دیگران می شوند .

همسر دوم : خانواده و دوستان ما هستند . مهم نیست که چقدر با ما بوده اند . بیشترین جایی که می توانند با ما باشند تا مزار است .

و اما همسر اول که همان روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به  ثروت و قدرت و لذایذ فراموش می شود. در حالي که روح ما تنها چیزی است که هرکجا برویم ما را همراهی می کند .

پس از آن مراقبت کن  . او را تقویت کن و به او رسیدگی کن زیرا که این بزرگترین و بهترین هدیه هستی به توست

 

داستان عبرت آموز پادشاهی که چهار زن داشت نوشته شده در تاریخ : توسط کاربر

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟ 2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + هجده =

بررسی

حذف پیک نوروزی از عید ۹۷ و جایگزینی آن با کتاب داستان

حذف پیک نوروزی از عید ۹۷ و جایگزینی آن با کتاب داستان نوشتن پیک نوروزی از جمله تکالیف مدرس…